کاشتن بذر در ذهن کودکان:هر روز کودکتان را هیپنوتیزم میکنید بدون آنکه خودتان بفهمید!

[WPPV-TOTAL-VIEWS] مشاهده
ذهن کودک

«تو آخرش چیزی نمیشی» «خدایا! تو فقط مایه ی دردسری»«پشیمان خواهی شد،حالا میبینی» «تو هم مثل عمه ات، بداخلاقی»  «خیلی ابلهی».

بسیاری از جوانان بر مبنای همین شیوه رشد می یابند.این روش تربیتی همیشه و در هر نسلی مخرب است.در مثال های زیر کمی اغراق شده است اما به کار گیری هر جمله منفی واقعا مخرب است. باید بدانیم که بیشتر برنامه ریزی های منفی ، در ظاهر درست به نظر می آیند مثلا:کودکی را فرض کنید که هنگام بازی از یک درخت بالا رفته است.مادرش با صدای بلند و عصبانی از پشت نرده ها فریاد میزند:«می افتی!»«مراقب باش!»«سر میخوری!»

همه این نوع خطاب ها نه تنها در همان لحظه احساسات بدی را در بچه ها ایجاد میکند،بلکه تاثیراتی مانند هیپنوتیزم دارد و مانند بذری در ذهن کودک کاشته می شود.بعد به طور ناخوداگاه عمل میکند،بذرهایی که رشد میکنند و سرانجام تبدیل به حقایق مسلمی در شخصیت کودک می شوند.

چگونه فرزندان خود را هیپنوتیزم میکنیم؟

اکثر مردم هیپنوتیزم را برای رسیدن به آرامش، ترک عادت ها و یادآوری خاطرات، موثر می دانند.

ما با عناصر کلیدی هیپنوتیزم آشنا هستیم: استفاده از فن انحراف ذهن، به کار بردن لحن دستوری موزون و تکراری( مانند تو چیزی احساس نمی کنی).

هر بار که ما درباره موضوعی صحبت میکنیم، وارد ضمیر ناهشیار فرزندمان می شویم و برای آن برنامه‌ریزی می‌کنیم؛ اگرچه اصلاً چنین قصدی نداریم.امروزه، ذهن بشر بیشتر هنگام بیداری و در حالت هوشیاری کامل با هیپنوتیزم درگیر است. هیپنوتیزم غیر عمدی در زندگی روزمره سبب می‌شود والدین، ناهوشیارانه پیام های خود را طوری به فرزندانشان منتقل کنند که آنها تسلیم شوند، به این ترتیب این پیام ها تا آخر عمر در رفتارشان تاثیر خواهد داشت، مگر آنکه روزی، کاملا محو شود.

ذهن کودک مملوء از سوال های مختلف است. شاید عمده ترین سوال های او از این قبیل باشد:« من کیستم؟» «من به چه درد میخورم؟»

این ها سوال هایی در خصوص خودشناسی یا مربوط به هویت است که زندگی و تصمیم‌های مهم ما بزرگسالان نیز بر اساس آنها شکل می گیرد. به همین دلیل است که ذهن بچه‌ها به طور قابل ملاحظه‌ای تحت تأثیر عبارت هایی است، که ما با جمله« تو ……هستی» به آنها خطاب می کنیم.

بارها شنیده ام که بسیاری از بزرگسالان در بحران‌های زندگی به دلیل یادآوری جملات مخربی که در بچگی به آنها گفته شده، شکست خوردند:« من بی مصرف هستم ،خودم میدونم».

روانشناسان و بسیاری از متخصصان دیگر به این کلمه ظاهراً پیش پا افتاده ولی در عین حال پیچیده اهمیت زیادی می‌دهند و آن را در چارچوب نظریه اسناد مطرح می‌کنند.

« چرا برای ارتقای رتبه تقاضا نمی دهی؟

نه ،من به درد آن کار نمیخورم.»

« اما او هم درست مثل همسر قبلی ات می ماند.چرا با او ازدواج کردی؟

فکر کنم فقط از روی حماقت.»

«چرا اجازه میدهی که دیگران این طوری تورو تحت فشار قرار بدهند؟

سرنوشت من اینطور رقم زده شده است»

کلمات به درد نخوردن، فقط از روی حماقت، بازی سرنوشت چیزهایی نیستند که ناگهان به ذهن سرازیر شوند. در واقع اینگونه افکار در ابتدای زندگی زمانی که فرد نمی تواند درباره حقیقت آن ها چون و چرا کند به ذهن القا شده است. حتماً با خود می گویید:اما بچه ها باید با این پیام های منفی که به آنها خطاب می‌شود مخالفت کنند. درست است که بچه ها به صحت چیزهایی که به آنان گفته می شود، فکر می کنند، اما ملاک صحیحی برای قضاوت ندارند.

بچه ها فکر می کنند :«بزرگتر ها همه چیز را می دانند، آنها حتی فکر ما را هم می خوانند» بنابر این افکار وقتی به کودک می‌گوییم:« تو دست و پا چلفتی هستی» نگران می شود، پس او واقعا دست و پا چلفتی است. وقتی به او می گوییم« عجب احمقی هستی » ممکن است در ظاهر با پرخاشگری، مخالفت خود را نشان دهد اما ته دل، با ناراحتی این موضوع را میپذیرد. چون شما بزرگتر او هستید و حق با شماست. پیام شما روی هر دو سطح هوشیار و ناهشیارِ ضمیر او اثر می گذارد. پس طرز صحبت ما اهمیت بسیاری دارد. می توانیم به کودک بگوییم« از دستت عصبانی هستم، باید اسباب بازی هایت را مرتب کنی، همین الان!» و دیگر هیچ ترسی درباره تاثیرات ماندگار آن نداشته باشیم. وقتی سرحال نیستید یا حوصله فرزندتان را ندارید، لازم نیست که تظاهر کنید، این دوگانگی باعث سردرگمی کودک می‌شود و به او صدمه می زند. ما باید درباره احساسات خود با کودکان صادق باشیم و آنان را کوچک نپنداریم.آن ها میتوانند حرف هایی از این قبیل را بپذیرند:«امروز واقعا خسته ام» یا« الان خیلی عصبانیم».

خصوصاً اگر احساس ما همان چیزی باشد که به زبان می آوریم، این برخورد به آنها کمک می‌کند تا بفهمند شما هم انسان هستید و چیزهای خوبی در وجود شما یافت می شود!

ذهن شما هر اتفاقی را ثبت می کند

هر حادثه ،هر صحنه، هر صدا و حتی هر کلام در مغز ما بایگانی می شود. یادآوری تمامی خاطرات کار دشواری است ،اما همه این خاطرات با تأثیرات متفاوت، در مغز ما جای گرفته اند. در حقیقت، روی سطح پر چین و چروک مغز ما تمام وقایع زندگیمان برای ابد حک شده است!

شنیدن ناخودآگاه، پدیده خارق العاده ای است که بدون شک برای همگی شما پیش آمده است. خیلی اوقات در مهمانی و مجالس دیگر هنگامی که در یک اتاق پر همهمه و شلوغ مشغول صحبت با دوست خود بوده اید و صدای موسیقی بلندی هم در فضا طنین انداز بوده است، ناگهان شنیده‌اید که کسی درباره شما صحبت می‌کند و با خود گفته اید: «هان، خوب متوجه شدم! آن ها درباره من چه می گویند؟»

چطور این اتفاق روی می دهد؟ تحقیقات اخیر متخصصان نشان داده است که سیستم شنوایی از دو قسمت تشکیل شده است:

اول: بخشی که بدون اراده اصوات را دریافت می کند.

دوم: بخشی که با اراده شخص کار می‌کند و صداها را می‌گیرد.

این موارد چه ارتباطی به کودکان پیدا می کند؟ تا به حال به چیزهایی که وقتی ظاهراً کودکتان حواسش پرت است، درباره او گفته اید، فکر کرده‌اید؟ جالب آن است که بعد متوجه می شوید، او همه چیز را شنیده. پس به قدرت فوق‌العاده شنوایی او شک نکنید.

این ها شامل زمانی که آنها در خواب هستند و حتی خواب میبینند هم می شود. در آن هنگام هم، آن‌ها صداها و گفته‌های اطراف را به خوبی ثبت می کنند.

چرا برای کمک به بچه ها از راه جدیدی استفاده نمیکنید: راهش این است که نزد دیگران و در حالی که کودک، شما را زیر نظر دارد، از او تعریف و تمجید کنید.

این را خصوصاً در سنینی که آن ها از تعریف مستقیم ما شرمگین می شوند، بسیار مفید است. ضمن آنکه کودک حرف هایی را که به طور مستقیم به او گفته می شود، نوعی فریب تلقی می کند و بی توجه از کنار آنها می گذرد.

در برخورد با کودک هیچ گاه از شیوه های گفتاری زیر استفاده نکنید:

– استفاده از کلمات تحقیر آمیز به جای دستورات ساده در موقع آموزش نظم و ترتیب‌.

مثال:« آن را به من بده، بچه خودخواه نفهم»

– استفاده از کلمات تحقیر آمیز به شکل دوستانه و بامزه

مثال:« آهای گوش فیلی! شام آماده است»

– مقایسه کردن

مثال:« تو هم مثل پدرت آدم بدی هستی»

یا» تو اصلا به اندازه برادر کوچولوت دوست داشتنی نیستی»

– تهدید کردن!

مثال: «تو یک آشغال به درد نخوری که فقط بلدی مردم آزاری کنی، بالاخره میکشمت»

– صحبت درباره اشتباه یا ضعف‌های کودکان در جمع و در حضور خودشان.

مثال :«او خیلی خجالتی است، نمی‌دانم توی زندگی می خواهد چه کار کند!»

– قضاوت عجولانه که قطعاً به روحیه کودک صدمه میزند.

مثال :«حتماً این کوچولوی شیطون دوستش را کتک زده»

– استفاده از برانگیختن حس گناه برای کنترل کودکان

مثال :«خدایا تو مرا از پا درآوردی! حالم اینقدر بد است که ممکنه بمیرم.»

«ببین با مادرت چه کار کردی.»

 

با پرهیز از به کار بردن این گونه جملات، شما می توانید شیوه تربیتی خود را بهبود ببخشید. در این صورت هم شما و هم فرزندانتان، احساس بهتری خواهید داشت.

منبع:

کتاب راز کودکان شاد: راهنمای جامع برای والدین، مربیان، استادان و مشاوران تربیتی (از تولد تا نوجوانی) ،نویسنده: استیو بیدالف،مترجم:منزه فراهانی،انتشارات پیک بهار

اشتراک گذاری:

  • هنوز نظری ندارید.
  • افزودن دیدگاه
    Verification: 21c1a9e26c75b00f