واکنش هایی که در کودکان منجر به خشم می شود(بخش اول)

[WPPV-TOTAL-VIEWS] مشاهده
واکنش هایی که در کودکان منجر به خشم می شود

همگی ما نقاط حساس و تحریک شونده داریم، شرایطی که در آن خشم را به شدت حس می کنیم. ما به عنوان مشاور، پدر و مادر واکنش های خاصی را دیده ایم که همیشه منجر به خشم در کودکان می شود. این خشم ها در نهایت منجر به این می‌شود که کودکان ناکامی ناشی از عدم تامین نیازهای اساسی را مرتباً تجربه کنند و در بزرگسالی ممکن است به صورت یک آسیب، دوباره ظاهر شود.

حال اجازه دهید به طور اختصاصی هر کدام از رفتارهایی را که در تحقیقات، آسیب زایی و ناکامی آن ها اثبات شده است مورد بررسی قرار دهیم:

 تحقیر

زمان کودکان تحقیر را حس می کنند که والدینشان آن ها را مسخره کرده، نام های خاصی روی آنها بگذارند ، در مورد مسائلی که برای آن ها اهمیت دارد تحقیرآمیز اظهارنظر کنند، نظرات آنها را بی اعتبار کنند و یا به هر صورتی آن ها را سرافکنده کنند. وقتی تحقیر اتفاق می‌افتد بچه ها احساس ناچیز بودن را تجربه می کنند ،احساس کمبود یا طردشدگی می کنند و بسته به نوع سرشتشان طیف وسیعی از احساسات را می توانند تجربه کنند و در نهایت نگرش منفی از خود، در آنها شکل می‌گیرد .

چرا والدین بچه های خود را تحقیر می‌کنند؟ فلسفه بعضی از والدین برای تحقیر فرزندانشان این است که تحقیر باعث می شود کودکان رفتارهای غلط  خود را تغییر دهند. گاهی والدین سعی می کنند با تحقیر، از بلندپروازی های بی مورد فرزندان جلوگیری کنند. گاهی هم کودکان را از احساسی که دارند شرمنده می‌کنند ،خصوصاً این مورد در پسرها بیشتر اتفاق می‌افتد. کودکان در این شرایط به سرعت خاموش می‌شوند و به دنبال آن از اینکه به احساسات خود توجه کنند، می ترسند .چنین والدینی معمولاً خودشان آسیب و رنج عمیقی دیده اند که نمی توانند به طور صحیح رفتار کنند ،شاید آن ها اغلب موارد عصبانی باشند و دیدگاه مثبت ضعیفی در زندگی داشته باشند و یا دیدگاهشان کاملا منفی باشد. آن ها فکر می‌کنند تحقیر بهترین روش برای ایجاد تغییر در فرزندانشان است. فرزندانشان را در امور مختلف دست کم می‌گیرند و با این کار حس عدم کفایت و نقص را در آن ها تحریک می‌کنند. اثر واضح در کودکانی که احساس تحقیر و طرد شدگی را تجربه می‌کنند، خشمگین شدن است . این کودکان به طور حتم آسیب خواهند دید. کلمات می توانند باعث جدایی ملت‌ها شوند، دوستی‌ها را خاتمه دهند، ازدواج ها را نابود کنند و به بچه‌ها آسیب‌های ناگفتنی وارد کنند.

مثال ها:

« اگر مثل دخترا رفتار نمیکردی یک ورزش واقعی را به جای بال انتخاب میکردی.»

« شایدم باید تو رو با اسم دختر صدا بزنیم.»

«این بی عرضه بازی ها رو بذار کنار مثل یه مرد یه ورزش رو یاد بگیر»

«اگه شما به یک مدرسه خوب نرید باعث لکه دار شدن نام خانواده میشید»

بچه هایی که به طور معمول چنین صحبت‌هایی را می شنوند احتمالاً نه تنها حس پذیرش را از سوی والدین شان ندارند و با آن ارتباط برقرار نمی‌کنند بلکه در وضعیتی قرار می‌گیرند که نیازهای عاطفی اساسی آن ها نیز تامین نمی شود.

کمال گرایانه و شرطی

کودکان وقتی حس می‌کنند که آن ها هرگز از سوی والدین به عنوان یک فرد ایده آل کامل در نظر گرفته نمی شوند، خشمگین می شوند. والدینی که باعث چنین ناکامی ای می شوند معمولاً نسبت به اینکه چقدر مورد اقبال دیگران قرار می‌گیرند و در جامعه چگونه به نظر می رسند، بسیار حساس اند. آن ها همه چیز را کامل می خواهند و وقتی راضی می شوند که چیز ها در مسیر تعیین شده ی آن ها قرار بگیرند. این درخواست ها، فشاری باورنکردنی به کودکان وارد می کند که باعث ناکامی در آن ها می‌شود. کودکان والدینی که چنین فلسفه ای در مورد کامل بودن و خوب به نظر رسیدن دارند غم ، ناامیدی و ترس را حس میکنند. والدینی که در عشق و پذیرش فرزندانشان شرطی عمل می کنند اغلب تحت تاثیر این هستند که چگونه از سوی دیگران قضاوت می شوند ؛زیرا فکر می کنند بچه های آن ها ادامه ی خودشان هستند. وقتی بچه هایشان خوب عمل می‌کنند احساس می‌کنند که خوب عمل کردند.آنها بسیار رقابتی رفتار می‌کنند و ممکن است در مورد بچه هایشان لاف بزنند و گاهی حتی گستاخانه این کار را انجام می دهند. متناوباً، بعضی از والدین کمال‌گرا از ترس این که بچه هایشان با تشویق انگیزه خود را از دست بدهند، تشویق های خود را متوقف می کنند. در مقابل وقتی بچه هایشان خوب عمل نمی کنند، آن را عمیقاً حس کرده و دق و دل هایشان را سر بچه ها خالی می‌کنند.این والدین تحت تأثیر این هستند که دیگران چطور نقایص فرزندان‌شان را قبول می‌کنند و وقتی از این پذیرش ناامید می‌شوند تظاهر می کنند که در حال رفع اشکال بچه های خود هستند. آنها به خاطر ناامیدی ای که حس کردند احساسات و محبت خود را ابراز نمی کنند که این حالت در زبان بدن و کلمات شان به خوبی دیده می‌شود. زندگی برای فرزندان آن ها به طور ثابت مملو از عیب جویی است .در نتیجه کودکان احساس گناه و شرم خواهند داشت که در طول زمان می‌تواند باعث ترس و اضطراب فزاینده‌ی شود. کلمات زیر در این واکنش ها ممکن است شنیده شوند:

« تو در این مورد نظری داری که ما تا کی باید خودمونو فدای تو بکنیم؟»

« وقتی که آدم متوسطی هستی احساس عالی داشتن بی‌معنی است. به برادر یا خواهرت نگاه کن!»

کنترل کردن

والدینی که با این روش فرزندانشان را خشمگین می‌کنند به صورت‌های مختلفی این کار را انجام می دهند. بعضی از والدین از ترس اینکه فرزندانشان تصمیم های اشتباه بگیرند و یا قضاوت های نادرست بکنند، آن ها را کنترل می کنند. این نگرانی باعث می شود که والدین ترس های فرزندانشان را خیلی کم مدیریت کنند  و در نتیجه کودکانشان احساس آزادی کمی در انتخاب هایشان دارند. این کودکان همچنین باور دارند که نمی توانند به قضاوت هایشان اطمینان کنند ،در نتیجه فرزندان نمی‌توانند خود به تنهایی ،جهت زندگی خود را تشخیص دهند زیرا پدر و مادر اشخاص قدرتمندی در زندگی آنها محسوب می شوند. طبیعت دیگر والدین کنترل گر از تله ی گرفتار ریشه می گیرد. آن ها به کودکانشان اجازه نمی‌دهند که احساس متفاوتی از احساسات آن ها داشته باشند و به فرزندانشان فشار می‌آورند  تا درمورد اطلاعاتی که مناسب سن شان نیست راز نگه دار باشند، مثل ازدواج ناامید کننده والدین، تنهایی های والدین و حتی گاهی ناکامی های جنسی آن ها. والدین گرفتار، شکل افراطی از وفاداری را به فرزندانشان القا می‌کنند. آنها فرزندانشان را از احساساتشان محروم می کنند و به جای آن از آنها انتظار دارند که تمام وقت در مورد نیاز ها و گرفتاری های والدین فکر کنند. این کودکان با شخصیت مستقل و جدا از والدین رشد می‌کنند که باعث می‌شود تجربه‌های ناکام کننده را در روند رشد خود حس کنند. خصوصاً زمانی که مادرها با دختران در رابطه هستند. آن ها چنین پیام‌هایی را از والدین گرفتار شان می شنوند:

«بذار کارهای بعد مدرسه ات رو من مشخص کنم ،چون که من میدونم چی بهترینه.»

«تو اجازه نداری با کسی دوست بشی که من دوسش ندارم.»

«بین ما هیچ رازی وجود نداره، خوب ؟هر چیزی رو به من بگو.»

مادرانی که گرفتار هستند معمولاً در مورد رفتارهایی که با کودکانشان انجام می‌دهند و موجب خشم بچه‌هایشان می شود راه حلی ندارند. آنها فکر می‌کنند بسیار به فرزندانشان نزدیکند، اما اغلب بچه ها از این رفتار خشمگین اند. اگرچه گاهی بچه ها از والدین استفاده می‌کنند و به مادرشان وابسته هم می شوند.

 

منبع: کتاب فرزندپروری باکفایت (با رویکرد طرح ‌واره ‌درمانی)، نویسنده: جان فیلیپ لوییس، کارن مک ‌دونالد لوییس، مترجم: دکتر سید مهدی موسوی موحد،انتشارات ارجمند

اشتراک گذاری:

  • هنوز نظری ندارید.
  • افزودن دیدگاه
    Verification: 21c1a9e26c75b00f