با کودکان بد اخلاق چیکار کنیم؟ چگونه آن ها را آرام کنیم؟

بد اخلاقی در کودکان

تا به حال به عنوان مادر یا پدر با شرایطی مواجه شده اید که دیگر تحمل بد اخلاقی های کودکتان را نداشته باشید، هر کاری که می کنید آرام نمی شود؟ یا چنین سوال هایی به ذهن شما خطور کرده است که به عنوان مثال چرا کودکم بد اخلاق تر از بچه های دیگر است؟ یا وقتی اینقدر کودکتان بد اخلاقی می کند چه کار باید بکنید؟

والدین با انبوهی از درد دل ها و سوالات در مورد بداخلاقی های کودکشان صحبت می کنند. از اینکه چرا با هر تغییری سریع کلافه می شود، چرا همیشه عصبانی است، چرا کتک می زند و ده ها سوال شبیه به این ها.

قبل از شروع بحث این نکته را فراموش نکنیم که هر کودک منحصر به فرد است. همانطور که مادر ها توان و شخصیت های متفاوتی دارند، پدر ها با هم فرق دارند و شرایط موجود در خانه ها یکسان نیست، بچه ها هم با هم متفاوتند. پس توصیف شرایط واحد عملا امکان پذیر نیست. درست است که برخی ویژگی ها در بین کودکان به هم شباهت دارند ولی همیشه علت آن ها از فردی به فرد دیگر متفاوت است و این نیازمند توجه ویژه است.

در این مقاله سعی می کنم تا جایی که امکان دارد وجوه مشترک را توصیف کنم و راه حل ها، قابل کاربرد برای گروه بیشتری از خانواده ها باشد.

قبل از پاسخ دادن به سوال های بالا بیایید مفهوم بداخلاقی را بررسی کنیم. کودک بد اخلاق یعنی چه؟ به چه کودکی می گوییم بدخلقی می کند؟

والدین قبول دارند که قرار نیست بچه ها همیشه آرام، خوش و سرحال باشند. بلاخره خسته و گرسنه می شوند و بهانه گیری می کنند. والدین معمولا برای بچه های نوزاد و نوپاهای زیر دو سال صبورتر هستند. بیشتر اوقات با لبخند و حمایت به گریه ی کودک جواب می دهند و با در آغوش گرفتن، نوازش کردن و رسیدگی به خواسته نوپا او را آرام می کنند. البته اگر فرزند شما جزئی از گروه کودکان دشوار است که زمان های نا آرامی زیادی دارد، بدقلق است و باعث کلافگی شما به عنوان والدین شده است، مطالب زیادی وجود دارد که باید بدانید و در مقاله دیگری در مورد آن صحبت خواهیم کرد. ولی در اینجا در مورد کودکانی صحبت می کنیم که معمولا آرام اند و یا آرام بوده اند ولی به تازگی بد اخلاقی هایی را نشان می دهند.

بد اخلاقی یک اصطلاح عامیانه است. هدف از استفاده از این کلمه بیان این مطلب است که کودک در شرایط طبیعی همیشگی اش نیست. گریه کردن، جیغ کشیدن، بهانه گرفتن، عصبانی شدن، چسبیدن به مادر، کتک زدن، بازی نکردن با بقیه و … همه حالت هایی است که با بد اخلاقی توصیف می شود. ولی آن چیزی که باید به عنوان والد بدانید این است که همه ی این حالت ها به دلیل هیجان های مختلفی هستند که انسان ها تجربه می کنند. و کودک شما شاید برای اولین بار و شاید به وفور در حال تجربه ی این هیجان هاست. بیاید دقیق تر شویم و این جریان تجربه ی هیجانی را بررسی کنیم.

وقتی کودک 6 ماهه شما به اشتباه دستش را گاز می گیرد، به دلیل احساس دردی که دارد، گریه می کند. واکنش اکثر والدین در آغوش گرفتن نوزاد و کمک به او برای آرام شدن است. دقت کنید! یک رویداد بسیار مهم در حال رخ دادن هست. بیایید آن را باز و تحلیل کنیم. برای اینکه این توالی را به خوبی بررسی کنیم با شماره آن ها را از هم جدا می کنم.

  • خردسال دستش را گاز می گیرد
  • دردش می گیرد
  • گریه می کند
  • او را در آغوش می گیرید
  • او آرام می شود.

این توالی همیشه با یک علت شروع می شود. یعنی همیشه یک اتفاق باعث به جریان افتادن این توالی می شود. اینجا گاز گرفتن دستش است. شاید زمین خوردن، گرسنه بودن، خسته بودن و … باشد. این اتفاق همیشه با یک حس درونی بدنی همراه است. اینجا دردش گرفته است. پس یک اتفاق باعث شده احساسی را داشته باشد که یک هیجان را بر می انگیزد. ناراحتی! کودک هیجان غم را تجربه می کند. واکنش شایع ناراحتی (که به عنوان هیجان غم شناخته می شود) در ابتدا گریه است.

 

بداخلاقی در کودکان

 

خوب این گریه چه دلیلی دارد؟ به این گریه رفتار ناشی از هیجان می گوییم. به نظر شما رفتاری که به دلیل تجربه این هیجان انجام می شود چه فایده ای دارد؟ آفرین. جلب حمایت شما. یعنی چیزی که کودک به آن نیاز دارد. کودک نیاز دارد در آغوش گرفته شود تا آرام شود. چرا؟ چون خودش توان آرام کردن خودش را ندارد. پس کودک، هر زمان هر اتفاقی که احساس نا خوشایندی در او ایجاد کند، و باعث تجربه هیجان های مختلف در او بشود، گریه می کند. چون با گریه کودک، شما به سمتش می آیید و کودک به شما نیاز دارد تا با هر روشی که می شناسید آن هیجان را آرام کنید. تنظیم هیجان!

کودک گریان را در آغوش می گیرید و او را با روش های آرام سازی که بلد هستید دوباره به حالت قبل بر می گردانید. شما والد هستید. همه ی روش های آرام سازی را قبلا آموخته اید. شما اگر ناراحتید، می توانید خودتان را آرام کنید. اگر گرسنه اید، سیر کنید. اگر خسته اید، بخوابید. ولی خردسال شما هنوز بلد نیست. پس به شما نیاز دارد تا به او این روش ها را یاد دهید. روش هایی که بتواند، هیجانی که تجربه می کند را نظم ببخشد. والدین با صبر، تمام این روش ها را برای کودکان زیر دو سال انجام می دهند. به طور غریزی ! انجام می دهند.

ولی هرچه سن کودک بیشتر می شوند، انتظارات والدین نیز تغییر می کند. اینجاست که والدین دیگر گریه ی کودک را مثل قبل تفسیر نمی کنند. وقتی کودک به 5 سالگی می رسد، والدین دیگر او را مثل قبل نوازش نمی کنند. چرا؟ چون انتظار دارند که کودک خودش بفهمد که علت عصبانی شدنش چیست، احساس بدنی اش را درک کند، بفهمد چه هیجانی را تجربه می کند، و بداند چگونه خودش را آرام کند و بعد آرام شود!!!!

اگر قبلا تمام این مراحل را به او آموزش داده اید و بارها تمرین و تکرار کرده اید خواسته شما معقول است. در غیر این صورت … قضاوت با شما !!!! با این توصیفات و حالا که این توالی را شناختید، من از شما یک سوال می پرسم. چرا کودک شما بد اخلاق است؟

داد زدن، جیغ کشیدن، گریه کردن، عصبانی شدن، کتک زدن، گوشه گیری، قهر کردن، بهانه گیری و هر رفتار دیگری که کودک شما انجام می دهد و شما آن را بد اخلاقی توصیف می کنید یک معنی دارد. بد اخلاقی کودک شما یعنی رفتارهایی را نشان می دهد که بگوید من در حال تجربه ی یک هیجان هستم. از اینکه این هیجان را تجربه می کنم راضی نیستم. ولی نمی دانم چطور خودم را آرام کنم. مادر، پدر، به من کمک کن. نمی توانم خودم را آرام کنم.

هر اتفاق پیش پا افتاده ای می تواند کودک را آشفته کند. کودک هیچگاه توان تنظیم هیجان خودش را ندارد مگر اینکه بارها و بارها مراقب اصلی، هیجان او را تنظیم کرده باشد. والدی که با کفایت کافی هیجان های کودک را آرام می کند و نمی گذارد که کودک به مدت طولانی در یک هیجان به سر ببرد و پریشانی اش طولانی شود، به کودک می آموزد که هیجان ها همیشگی نیستند. قابل تعدیل شدن هستند و کودک می تواند دوباره آرام شود. ولی والدینی که به دلایل زیاد نمی توانند کودک را آرام کنند و کودک به مدت طولانی هیجانی را که دوست ندارد، تجربه می کند، قدرت تنظیم هیجانی را به دست نمی آورد. از دید این کودک ناراحت شدن، یا عصبانی شدن دیگر نقطه پایان کار است و هیچگاه  قرار نیست تنظیمی صورت بگیرد و دوباره به آرامش برسد. این تجربه دردناک قدرت تنظیم هیجانی را در کودک از بین می برد. پس طبیعی است که با هر اتفاق ناخوشایندی شدیدا پریشان شود و بد اخلاقی های زیاد نشان دهد.

به عنوان یک درمانگر پیشنهاد می کنم هیچگاه کودک سنین پیش دبستانی تان را، زمانی که هیجان قوی را تجربه می کند، رها نکنید. متاسفانه والدین برای شکل دهی به رفتار کودک، برخی مواقع کودک را طرد می کنند. به عنوان مثال کودک خطاکار در حال فریاد کشیدن را تنها در اتاقش رها می کنند تا به کار بدش فکر کند. یا کودک گریانی که می خواد به آغوش مادرش برود را طرد می کنند تا کودک متوجه کار اشتباهش بشود. با توضیحاتی که خواندید شما قضاوت کنید. این رفتار ها چه تاثیری روی کودک دارد؟ تربیت کودک و شکل دهی به رفتار کودک اصول مخصوص به خود را دارد. در مقاله ای جداگانه به آن خواهیم پرداخت. ولی هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی کودکی که هیجان قوی را تجربه می کند به حال خودش رها نکنید. ترس، خشم، غم، اضطراب و … هیجان هایی هستند که باید به کمک مادر تنظیم شوند. حتی اگر خسته اید، وقت کافی ندارید، کلافه اید، و در شرایط مناسب نیستید، باز هم کودک شما و سلامت هیجانی اش در اولویت است.

با وجود توصیفی که از بد اخلاقی کودکتان عنوان کردم باز هم تکرار و تاکید می کنم که دلایل، شرایط، پیشینه و نحوه ی واکنش بچه ها باهم متفاوت است. فقط و فقط مراقبت کننده اصلی کودک که در شرایط قرار دارد، تمام جزئیات موجود در محیط کودک، خلق و خوی کودک و رویداد هایی که پیش آمده است را با جزئیات می داند. پس بهترین فرد برای قضاوت در مورد شرایط، فردی است که بیشترین وقت را با کودک می گذراند. قطعا تمایز دادن بداخلاقی ناشی از جلب توجه کودک، با بد اخلاقی ناشی از پریشان شدن او، با بد اخلاقی ناشی از لج بازی کردن و یا بد اخلاقی ناشی از آسیب دیدن کودک گاهی کار دشواری است. و باز هم بهترین فرد برای تشخیص تفاوت این نوع رفتارها مراقب اصلی است. چرا که بیشترین زمان را با کودک می گذراند.

تا اینجا متوجه شدیم که خردسالان وقتی هیجان های مختلف را تجربه می کنند رفتارهای متفاوتی بروز می دهند. وقتی از هیجان تجربه شده لذت نمی برند، معمولا رفتارهایی را انتخاب می کنند که نشان می­دهد چقدر ناراضی هستند. از طرفی بد اخلاقی می تواند هدف های مختلفی داشته باشد. از رفع پریشانی کودک گرفته تا لج بازی، خردسالان با هدف های مختلفی این رفتار را از خود نشان می دهند. در یک جمله می توان این گونه خلاصه کرد که علت مشترک این رفتارهای مختلف، یک چیز است: هیجانی که تجربه می کند. و بد اخلاقی کودک با هر هدفی که باشد،  به دلیل نیاز کودک به جلب حمایت شما صورت می گیرد.

صحبت در مورد لج بازی و منفی کاری در کودکان بحث مفصلی است. ولی به طور کلی یکی از بهترین واکنش ها به بد اخلاقی کودکتان این است که بدانید بد اخلاقی ها حتما دلایل مشخصی دارند.

  • پس در قدم اول سعی کنید دلیل آن ها متوجه شوید. اگر نمی توانید علت را متوجه شوید، شرایط امنی را ایجاد کنید، و از خردسالانی که توان صحبت کردن دارند بپرسید. شرایط امن یعنی عصبانی نباشید، با صدای بلند صحبت نکنید و حس آرامش و امنیت را به کودکتان انتقال دهید تا بتواند صحبت کند. سپس سعی کنید شرایط را برایش تشریح کنید. ” آها داد زدی چون عروسک را می خواستی. “” خواهرت را کتک زدی چون به تو حرف بدی زد. “.
  • بعد از توصیف شرایط از او بخواهید حسش را بیان کند. با اینکار هیجانش را به او یاد آوری می کنید. “تو عصبانی شدی. تو ناراحت شدی. “
  • سپس او را وادار به حل مسئله کنید. بهترین روش رفتاری را که به نظر شما در چهارچوب قوانین خانواده شما قرار می گیرند را به او یاد بدهید. از خودش نظر بخواهید تا گنجینه رفتاری ذهنش را گسترده تر کنید. “حالا که عصبانی شدی به نظرت چه کاری بهترین هست؟ میخوای بریم باهاش صحبت کنیم و بگیم تو این حرف رو دوست نداری. دیگه نباید چنین حرفی رو بهت بزنه؟”
  • در نهایت رفتار جایگزین را در کودک به وجود بیاورید.

چندین نکته در این مراحل اهمیت اساسی دارند.

اول اینکه تا شما به عنوان والد توانایی کنترل هیجان ها و رفتارتان را نداشته باشید نمی توانید از کودکتان انتظار خوش خلقی داشته باشید.

دوم اینکه در تمام طول مدت بدخلقی کودک باید آرامش خودتان را حفظ کنید. کوچکترین بدخلقی شما در جواب کودک باعث انفجار او می شود. در یک جنگ تمام عیار انتظار آرامش نداشته باشید!

سوم اینکه بارها و بارها و بارها باید تمرین و تکرار انجام دهید تا بتوانید همگی بر هیجان ها و رفتارتان کنترل داشته باشید. با یک یا دو هفته تمرین به جواب نخواهید رسید. باید مداومت و سماجت داشته باشید.

چهارم اینکه بر رابطه خود و فرزندتان کار کنید. تا می توانید حس صمیمیت ایجاد کنید. صمیمیت بالا بدخلقی کودک را کاهش می دهد. اگر کودک خیلی نا آرام است، شاید دلیلش این باشد که نمی تواند آرامش را از شما بگیرد.

اگر می خواهید کودک 5 ساله شما طبق خواسته شما تمام این توالی را به درستی انجام دهد، پس به او آموزش دهید. از ابتدای تولدش با او صحبت کنید. با هر هیجانی او را نسبت به تجربه ای که دارد آگاه کنید. به او کمک کنید حالات هیجانی اش را شناسایی کند. نام گذاری کند و راه های تنظیم آن را بیاموزد. طبق تجربه ای که در اتاق های درمان دارم پیشنهاد می کنم ابتدا والدین خود این جزئیات را بیاموزند تا قدرت آموزش به خردسالشان را داشته باشند.

فرزانه طیرانی نجاران  

درمانگر کودک و نوجوان

اشتراک گذاری:

  • هنوز نظری ندارید.
  • افزودن دیدگاه
    Verification: 21c1a9e26c75b00f